| ورود مصلاي تهران
 
مشخصات مقاله
گوشه ای از احوالات امام مهدی (عج)

رفتن به عرش الهی و گفتگو با خدا . خواندن قرآن و کتب پیامبران بزرگ الهی . ناپدید شدن از داخل حجره از زبان یعقوب بن منفوس . وکیل حضرت صاحب الزمان (عج) کیست؟ . ساطع شدن نور و آمدن ملائکه به زمین .

رفتن به عرش الهی و گفتگو با خدا
از امام حسن عسکری (ع) مرویست که فرمود: «چون پروردگارم، مهدی این امت را به من عطا فرمود، ملائکه را فرستاد که او را برداشتند و به سرا پرده عرش بردند تا آنکه او در حضور قرب الهی ایستاد.
سپس خداوند به او فرمود: «مرحبا به تو ای بنده من که دین مرا یاری می دهی و آنها را ظاهر می سازی!
سوگند خوردم که بوسیله تو بگیرم و عطا کنم و بوسیله تو بیامرزم و عذاب نمایم. ای ملائکه! او را با مدارا و ملاطفت بسوی پدرش برگردانید و به او بگویید که او در پناه و حفظ و حمایت و نظر عنایت من است تا آن زمان که بوسیله او حق را برپا و ظاهر می نمایم و بوسیله او باطل را نابود می کنم».

خواندن قرآن و کتب پیامبران بزرگ الهی
حکیمه خاتون می گوید: بعد از اینکه حضرت صاحب الامر (عج) متولد گردید، امام حسن عسکری (ع) صدا زد که: «فرزندم را به نزد من بیاور.»
پس او را برداشتم و به نزد آن حضرت بردم، چون صاحب الامر (ع) به حضور امام حسن عسکری (ع) رسید، در حالی که بر روی دست من بود بر پدر بزرگوارش سلام کرد.
سپس امام حسن عسکری (ع) او را بر روی دو دست خود گرفت، بطوری پای مبارک حضرت صاحب الامر (ع) بر روی سینه شریف پدر بزرگوارش بود. امام حسن عسکری (ع) دست شریف خود را بر روی انور او مالید و فرمود: «سخن بگو ای حجت خدا و بقیه انبیاء و نور اصفیاء و پناهگاه فقرا و خاتم اوصیاء و ...»
حضرت صاحب الامر (عج) فرمود:...
«اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمدا عبده و رسوله و اشهد ان علیا ولی الله.»
)یعنی: شهادت می دهم که نیست معبودی جز خداوند که تنهاست و شریکی ندارد و بدرستی که محمد، بنده و فرستاده خداوند است و بدرستی که علی، ولی خداوند است.)
سپس اوصیاء را تا آن جناب، یک به یک شمرد. سپس امام حسن (ع) فرمود: «بخوان»
پس او قرائت کرد آنچه نازل شده بود بر پیغمبران و ابتدا نمود به صحف ابراهیم؛ پس آن را به زبان سریانی خواند. آنگاه خواند کتاب ادریس و نوح و کتاب صالح و تورات موسی و انجیل عیسی و فرقان محمد (ص) و بعد مشغول نقل قصص انبیاء شد.
همچنین او استعاذه نمود و بسم الله گفت و چنین خواند:
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین * و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون.» (یعنی: ما می خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم، و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم، و به فرعون هامان و
لشگریانشان، آنچه را از آنها بیم داشتند نشان دهیم).
سپس بر رسول خدا (ص) و بر امیرالمومنین (ع) و بر هر یک از ائمه (ع) صلوات فرستاد. سپس امام حسن عسکری (ع)، آن حضرت، را به من داد و فرمود: ای عمه! او را به سوی مادرش برگردان تا چشمش روشن شود و اندوهگین نشود و بداند که وعده خداوند جل جلاله، حق است و لکن بیشتر مردم نمی دانند.»
پس من آن حضرت رابسوی مادرش برگرداندم در وقتی که فجر دوم روشن شده بود. پس نماز را بجای آوردم و مشغول خواندن تعقیبات شدم تا آنکه آفتاب، طالع شد. آنگاه از امام حسن عسکری (ع) خداحافظی کرده و به منزل خود بازگشتم.
روز دیگر صبح هنگام رفتم که بر امام حسن عسکری (ع) سلام کنم، پرده را برداشتم که حضرت صاحب الامر (عج) را ببینم ولی آن حضرت را مشاهده نکردم. به امام حسن عسکری (ع) عرض کردم: «فدای تو شوم! سید من چه شد؟» آن حضرت فرمود: ای عمه او را سپردم به آن کسی که مادر موسی (ع)، فرزندش را به او سپرد.

ناپدید شدن از داخل حجره از زبان یعقوب بن منفوس
 یعقوب بن منفوس می گوید: روزی به خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع) رفتم، دیدم آن حضرت بر روی تختی نشسته است، در طرف راست آن حضرت حجره ای بود که پرده ای بر درگاه آن آویخته شده بود.
من عرض کردم: «ای سید من! من صاحب امر امامت بعد از شما کیست؟»
حضرت فرمود: «پرده را بردار».
وقتی برداشتم کودکی بیرون آمد که قامتش پنج وجب بود و در حدود هشت ساله یا ده سال، سن داشت، با پیشانی گشاده و روی سفید و چشمانی درخشان و دستهای قوی و بر گونه راست صورتش خالی بود و کاکلی بر سر داشت.
او آمد و...
بر ران پدر بزرگوار خود نشست. حضرت فرمود: این امام شما است.
پس آن کودک برخاست. حضرت فرمود: ای فرزند گرامی! برو تا وقت معلوم که برای ظهور تو مقرر شده است.
پس به او نظر کردم، دیدم داخل آن حجره شد. سپس حضرت فرمود: ای یعقوب! نگاه کن ببین چه کسی داخل این حجره است.
پس من داخل شدم و همه جا را گشتم ولی هیچکس را در آنجا ندیدم.

وکیل حضرت صاحب الزمان (عج) کیست؟
حسین بن علی معروف به علی بغدادی می گوید: زنی سوال کرد: وکیل حضرت صاحب الزمان (عج) کیست؟
پس بعضی از اهالی قم به او گفتند: «ابوالقاسم بن روح است.» و او را به آن زن معرفی کردند. پس آن زن نزد ابوالقاسم بن روح رفت و من نیز ان جناب بودم. آن زن گفت: ای شیخ! چه چیزی با من است؟»
شیخ ابوالقاسم فرمود: با تو هر چه هست آن را در دجله بینداز.
پس آن را به دجله انداخت و برگشت و نزد ابی القاسم بن روح آمد. ابوالقاسم به خادم خود فرمود: «آن کیسه را برای ما بیاور.»
پس کیسه ای به نزد او آورد. شیخ به آن زن گفت: ..
«این کیسه ای است که با تو بود و تو آن را در دجله انداختی؟» زن گفت: «آری»
شیخ فرمود: «به تو بگویم که چه چیزی در آن است یا اینکه تو خودت به من می گویی؟» زن گفت: تو بگو.
شیخ فرمود: در این کیسه، یک جفت دستبند طلا قرار دارد و یک حلقه بزرگ که در آن گوهری است و دو حلقه کوچک که در آنها نیز گوهری وجود دارد و دو انگشتر که یکی فیروزه و دیگری عقیق است.
پس آن کیسه را باز کرد و آنچه در آن بود را نشان داد و همانگونه بود که فرمود و هیچ چیزی را جا نگذاشته بود.
زن گفت: این، عینا همان است که من در دجله انداختم.
پس من و آن زن از شادی دیدن این معجزه، بسیار متعجب و خوشحال شدیم.

ساطع شدن نور و آمدن ملائکه به زمین
مرویست: هنگامی که حضرت مهدی (عج) متولد گردید نوری از ان حضرت ساطع گردید و در آفاق آسمان پهن شد، و ملائکه ای بصورت پرندگان سفیدی از آسمان به پایین آمدند و بالهای خود را بر سر و روی و بدن آن حضرت می مالیدند و پرواز می کردند. آن گاه برای پروردگار خویش به سجده افتاد، سپس سرش را بلند نمود و فرمود:
«شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و اولو العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم ان الدین عند الله الاسلام.»
(یعنی: خداوند گواهی می دهد که معبودی جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان دانش، گواهی می دهند، در حالی که (خداوند در تمام عالم) قیام به عدالت دارد، معبودی جز او نیست، که هم توانا و هم حکیم است).
از ابی علی حسن مرویست که: من از کنیزکی شنیدم که او گفت: «مرا به عنوان هدیه به خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع) آورده بودند و ان زمانی که حضرت صاحب الزمان (عج) به دنیا آمد من حاضر بودم، ناگهان نوری دیدم را که از جمال او روشن شده و به افق آسمان پیوست و پرندگان سفیدی را دیدم که از آسمان به زیر می آمدند و پرهای خود را سر و روی و تمام اعضای مبارک او می مالیدند و بعد از آن به آسمان عروج می کردند. این احوال را به خدمت امام حسن عسکری (ع) عرض کردم، آن حضرت تبسمی کرد و فرمود: آن پرندگان، فرشتگان بودند که برای تهنیت و مبارک باد فرزند ارجمند من فرود آمده بودند و ایشان یاران او در آخر الزمان هستند.»


نوشته شده توسط:admin
تاريخ انتشار:86/08/30
تعداد بييندگان:392

برگشت