ضرورت وجود ولايت فقيه در نظام اسلامى
با توجه به اهمیت موضوع پاسخ دقيق و جامع به اين پرسش تحقيقى ژرف و گسترده مىطلبد. که به طور مختصر و مجمل به آن می پردازیم.
با توجه به اهمیت موضوع پاسخ دقيق و جامع به اين پرسش تحقيقى ژرف و گسترده مىطلبد. که به طور مختصر و مجمل به آن می پردازیم.
الف: ضرورت وجود «ولايت فقيه» در نظام اسلامى بدون شناخت ماهيت حكومت دينى و لوازم و كار ويژههاى آن امكانپذير نيست.
ب: حكومت دينى از چند جهت با نظامهاى سكولار، لائيك و بىاعتنا به دين تفاوت دارد. پارهاى از اين تفاوتها عبارت است از:
1- تفاوت در اهداف: رژيمهاى نامبتنى بر دين، اعم از مردمسالار، فردسالار و اليگارشى به يك معنا دولتهاى حداقلى هستند. به عبارت ديگر اساسىترين هدف آنها تأمين نيازمندىهاى دنيوى شهروندان مىباشد و هدفى فراتر از آن در نظر ندارد.
ليكن نظام دينى در هدف دو منظوره است و علاوه بر نيازمندىهاى اين جهانى، تأمين خير و سعادت اخروى و جاودانى را نيز مد نظر دارد.
2- تفاوت در كار ويژههاى دولت: وظايف و كاركردهاى نظامهاى غيردينى نيز متناسب به هدف آنها حداقلى مىباشد. يعنى اساسىترين وظيفه آنها تأمين بهداشت، آموزش، امنيت، رفاه و توسعه مادى است.
در مقابل حكومت دينى وظايف بيشترى برعهده دارد. يعنى علاوه بر لزوم ارايه خدمات بالا، بايد به برنامه ريزى صحيح و تلاش در جهت تربيت دينى و معنوى جامعه، رشد و بالندگى فضايل و كمالات عاليه انسانى و گسترش تقوى همت گمارد و جامعه را به سوى تأمين سعادت پايا و فناناپذير رهبرى كند.
3- تفاوت در روشها: روشهاى اجرايى نظامهاى سكولار و دينى در پارهاى از موارد تفاوت دارد. تفاوت در اهداف و كار ويژهها لاجرم در گزينش شيوهها كارگر خواهد افتاد. به عبارت ديگر در نظامهاى بىاعتنا به دين انگاره «هدف وسيله را توجيه مىكند» امرى پذيرفته شده و عقلانيت ابزارى آخرين مرجع تصميمگيرى است.
اما در حكومت دينى استفاده از روشهاى معارض با كرامت الهى و ارزشهاى والاى اخلاقى و ويرانگر سعادت جاودانى بشر مجاز نيست. بنابراين عقل ابزارى در كنار قوانين الهى و احكام عقل فرا ابزارى و توحيدى فعاليت دارد.
4- تفاوت در خاستگاه قانون: در نظامهاى نامبتنى بر دين خاستگاه قانون چيزى جز تمايلات، خواستهها، هوسها و گرايشات آدميان نيست. به عبارت ديگر همه نظامهاى سكولار مبتنى بر نوعى انسان مدارى و اومانيسم مىباشند. اعم از اومانيسم فرد مدارانه كه در نظامهاى دمكراتيك جارى است، و يا اومانيسم جمعگرايانه كه در رژيمهاى سوسياليستى و كمونيستى جارى است.
اما در حكومت دينى منشأ اصلى قانون خداوند است. و تنها قانونى رسميت دارد كه از سوى خداوند جعل شده و يا لااقل با اصول و قواعد كلى مورد قبول شارع سازگار باشد. بنابراين كاركرد مجارى قانونگذارى در چنين نظامى كشف و استنباط قوانين الهى و تطبيق آن بر نيازمندىهاى زمان است.
5- تفاوت در زمامداران و كارگزاران: رهبرى هر جامعهاى متناسب با ارزشها و آرمانهاى جامعه و اهداف اساسى حكومت در آن جامعه تعيين مىشود. از اين رو در نظامهاى لائيك و سكولار شرايطى بيش از توانايى مديريت كلان اجتماعى لازم نيست.
اما در نظام اسلامى شرايط بيشترى لازم است كه اصول آنها عبارت است از:
1) صلاحيت علمى، كه اصطلاحاً از آن به «فقاهت» تعبير مىشود. و به معناى شناخت دقيق فقهى و حقوقى اسلام در همه ابعاد و مسائل فردى و اجتماعى است. زيرا فرض آن است كه آنچه در جامعه اسلامى ملاك عمل و قانون قرار مىگيرد همان قوانين الهى است. بنابراين وجود رهبرى كه توانا بر استنباط احكام الهى در مسائل كلان اجتماعى بوده و بتواند در مسائل مختلف حكم دينى را كشف و به اجراء درآورد ضرورى مىنمايد.
ممكن است گفته شود مجلس شوراى اسلامى و شوراى نگهبان براى اين امر كافى است. در حالى كه چنين نيست، اين مسأله علل متعددى دارد كه پارهاى از آنها در مطالب بعدى آشكار خواهد شد.
2) صلاحيت اخلاقى، يعنى تعهد و التزام و پاى بندى عميق به هنجارها و ارزشهاى دينى و اخلاقى، دورى از اوصاف رذيله، دورى از هواپرستى و خودخواهى و دنياطلبى، كه اصطلاحاً از آن به عدالت و تقوى تعبير مىكنيم.
رهبر يك جامعه اسلامى نمىتواند فاقد ارزشهاى عاليه اخلاقى باشد. زيرا:
اولاً، انسانى كه فاقد صلاحيت اخلاقى است، نمىتواند كاركرد مثبت تربيتى و اخلاقى كه از اهداف نظام اسلامى است داشته باشد.
ثانياً، معمولاً انسانها الگوپذيرى شديدى از اخلاق، سيره و منش زمامداران دارند، چنانكه پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «الناس على دين ملوكهم» (بحارالانوار، ج 102، ص 7) بنابراين كسى كه الگوى درستى براى جامعه نباشد نمىتواند در رأس نظام اسلامى قرار گيرد.
3) كفايت در مديريت كلان اجتماعى، منش صحيح سياسى و اجتماعى، شجاعت، تدبير. مجموع اين شرايط همان چيزى است كه اصطلاحاً «ولى فقيه» گفته مىشود. بنابراين اگر قرار باشد ولى فقيه در رأس نظام نباشد يكى از دو كار بايد انجام گيرد:
3 1- رئيس جمهور داراى همه صلاحيتهاى لازم رهبرى باشد. در اين صورت همان ولى فقيه را رئيس قوه مجريه قرار دادهايم و در واقع نقش او را در امور اجرايى پررنگتر كردهايم.
3 2- ولى فقيه نقش مشاور براى رئيس قوه مجريه داشته باشد و در مسائل كلان حكومتى نظر او را راهنمايى كند. در اين صورت دو فرض پديد مىآيد:
3 2 1- يا اينكه رئيس جمهور موظف به اجراى منويات او است، در اين صورت اين همان ولايت فقيه است، زيرا او بر رئيس قوه مجريه ولايت دارد.
3 2 2- رئيس جمهور موظف به پيروى از منويات او نباشد، در اين صورت رعايت احكام الهى تضمين نشده و ديگر نظام اسلامى نخواهد بود. افزون بر آن ولايت فقيه كاركردهاى ديگرى دارد، از جمله: ايجاد تعادل بين قوا كه در نظامهاى مبتنى بر تفكيك قوا از مهمترين مشكلات است. ليكن رعايت اختصار ما را از بررسى و تفصيل آن معذور مىدارد.
براى آگاهى بيشتر ر. ك: فلسفه سياست، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى.
|
| نوشته شده توسط: | admin |
| تاريخ انتشار: | 86/10/12 |
| تعداد بييندگان: | 404 |
|
برگشت |